حقوقِ تاريخىِ ايران را فراموش نکنيم

دکتر هوشنگ طالع

هميشه اين امکان وجود دارد که حکومت ها، در زمانهائى، خواست و يا توانِ لازم را براى استيفاى حقوقِ از دست‌رفتهٴ ملى نداشته باشند. حتى ممکن است اصلاً درک درستى از تاريخ و فرهنگ ملى نداشته؛ و يا اين که، به دلايل ِ گوناگون، به جامعيتِ ملى، يا به وحدت ملى، اعتقاد نداشته باشند. مهم نيست. زيرا که حکومتها زودگذرند. مهم اين است که حقوقِ سلب شدهٴ ملى در ياد و خاطرهٴ مردم زنده نگاه داشته شود. از نسلى به نسل ديگر منتقل شود تا زمانى که اعادهٴ اين حقوق ميسر بشود.

 

در نيمهٴ آخر سدهٴ بيستم ميلادى، جهان شاهدِ چند رويدادِ برجسته از به هم پيوستنِ سرزمين‌هاى پاره پاره شده بود. يکى به دنبال ِ جنگ هاى دراز و خونين، و ديگرى به گونه‌اى مسالمت‌آمير. موردِ نخست، سرزمينِ ويتنام بود که بدنبالِ سال‌ها نبرد، آتش و خون، سرانجام در دههٴ هفتاد ميلادى يگانگى خود را باز يافت. موردِ دوم، وحدتِ آلمان بود.

 

کشور آلمان، در پايانِ جنگِ جهانىِ دوم، به دنبالِ تسليمِ بدون ِ شرطِ حکومتِ نازى، به اشغالِ چهار دولتِ فاتح در آمد. بمنظور تضعيف اين کشور، آلمان را به دو پارهٴ شرقى و غربى تقسيم کردند. اما ۴۶ سالِ بعد، يعنى در سالِ ١٩٩١،۱٣٧٠ خورشيدى، بدونِ اينکه گلوله‌اى شليک شود و يا قطره خونى بر زمين بريزد، دو پارهٴ شرق و غرب به هم پيوستند و آلمان متحد را تشکيل دادند. از سوىِ ديگر، روزدهمِ تيرماهِ ١٣٧۶ خورشيدى، هنگ کنگ پس از ١۵۶ سال جدائى، به چين، سرزمينِ مادر، پيوست. بتازگى نيز، پس از نزديک به نيم‌قرن جدايى، رئيس جمهورِ کرهِ جنوبى به ديدار همتاى خود در کره شمالى رفت و گفتگوهايى ميان اين دو کشور آغاز شد. اميد می‌رود که اين گفتگوها سرانجام به اتحاد دوبارهٴ دو کشور، و يا ايجادِ يک گروهِ يگانه بيانجامد.

 

در موردهاى بالا، دولت هاى مزبور با آگاهى از حقوقِ ملى ِ از دست‌رفته خود، و با درايت ِ سياسى، راه هاى گوناگونى را براى رسيدنِ به هدف برگزيدند. دولتِ چين، با آگاهى کامل، سياست صبرپيشه‌کردن را برگزيد. ويتنامى ها با دست بردن به جنگ افزار، با تحمل ِ رنج و سختى، و دادنِ قربانى‌هاى بسيار، توانستند وحدتِ ملى خود را شکل ببخشند. دولتِ آلمان با بهره گيرى از موقعِ مناسب جهانى، فروپاشى اتحاد جماهير شوروى- و از ميان رفتن قدرت مانع - توانست وحدت دوباره را به ملت آلمان بازگرداند. گرچه در اين ميان نقشِ دولت‌ها در تحققِ يگانگىِ ِ ملى بسيار والاست، اما مهمتر از آن، نقشِ ملت و مردم است. شناسايى حقوقِ ملى، زنده نگاه داشتنِ خواستِ مؤثرتر وحدت، و يافتن راهى براى دست‌يافتن بدان، همه وظيفه‌هايى است که بر دوش مردم و بويژه فرهيختگان جامعه قرار دارد.

 

مهم ترين عامل در تحققِ وحدت هنگ کنگ با چين، شمالِ ويتنام با جنوب، شرقِ آلمان با غرب، بيدارىِ وجدانِ مردم و زنده بودنِ خواستِ يگانگى در ياد و خاطرهٴ ملی بود. اين ملت‌ها، در تمامىِ سال‌هاى جدائى، اجازه ندادند حقوقِ از دست‌رفتهٴ تاريخى از ياد و خاطرشان زدوده شود. چه اين حقوق بر پايهٴ قرارداد و چه به زورِ شمشيرِ از آنان سلب شده باشد.

 

از سالِ ١١٩٢ خورشيدى (١٨١٣ ميلادى)، قراردادهائى از طريق دولت‌هاى وقتِ ايران به ملتِ ما تحميل شد ه است. بدنبال اين قراردادها، سرزمينِ بزرگِ ايرانيان پاره‌پاره شده؛ اکنون تنها بخشى از آن به نام ايران بر جاى مانده است. اين قراردادها همانطور که باعثِ پاره‌پاره شدن ايران بزرگ شده‌اند، بصرف تحميلى بودنشان، در زمان مناسب هم می‌توانند اسباب يگانگى و بهم‌پيوستن ما باشند. مجال آن نيست که چگونگى پذيرش اين قراردادها را از سوى حکومت‌هاى وقت ايران شرح دهيم. اينجا تنها به سياههٴ قراردادهاى مزبور بسنده می‌کنيم.

 

  قرار دادِ گلستان (٢٠ مهر ماه ١١٩٢ خورشيدى - ١٢ اکتبرِ ١٨١٣ ميلادى)

اين قرارداد به دنبال ِ جنگ هاى ده سالهٴ روسيه عليه ِ ايران بر ما تحميل شد . بر پايهٴ قراردادِ گلستان، چهارده ايالت و ولايتِ قفقاز، از ايران جدا شد و زيرِسلطهٴ روسيهٴ تزارى قرارگرفت. ايالت‌ها و ولايت‌هاى چهارده‌گانهٴ مزبور عبارتند از:ايالتِ گنجه و قره باغ، ولايت‌هاى شکى، شيروان، قبه، دربند، بادکوبه، داغستان و گرجستان، محال شوره‌گل، اچوق باشى، گروزيه، منگريل و آبخاز. افزون بر آن، بخشى از سرزمين ِ تالش نيز به تصرف روس‌ها درآمد، و از آن پس، حاکميت بدونِ‌منازع ِ ايران بر درياى مازندران خدشه‌دار شد. (١ )

 

قراردادِ ترکمانچاى (سوم اسفند ماه ١٢٠۶ خورشيدى -٢٢ فوريهٴ ١٨٢٨)

بدنبال ِ جنگهاى ِ سه سالهٴ ايران و روس، قراردادِ ديگرى به نام ترکمانچاى بر مردم ِ ايران تحميل شد. درنتيجهٴ اين قرارداد، سه ايالتِ ديگرِ قفقاز، يعنى ايروان، نخجوان و بخش هائى از تالش نيز به روس ها واگذار شد. حاکميت ِ ايران بر درياى مازندران از دست رفت و کاپيتولاسيون يا قضاوتِ کنسولى هم بر ملتِ ايران تحميل گرديد. بدينسان، ميانِ مردم ِ قفقاز و ديگرِ مردم ِ ايران، ديوارِ جدائى بر پا شد. (٢ )

 

قراردادِ پاريس (سيزدهم اسفند ماه ١٢٣۵ خورشيدى - ۴ مارس ١٨۵٧ ميلادى)

به دنبالِ کشمکش هائى در شرقِ ايران بر سر مسئلهٴ "هرات"، دولتِ انگلستان دست به اقدام‌هاى وسيع ِ سياسى در راستاىِ جدائى ِ سرزمين ِ افغانستان از ايران زد. دولتِ انگلستان به ايران لشکر کشيد. بوشهر و خرمشهر را اشغال، و اهواز را گلوله باران کرد. نتيجه ٴ اقدام‌هاى مزبور قراردادِ صلحى بود ميان ِ ايران و انگلستان که در شهر ِ پاريس به امضاء رسيد. بر پايهٴ اين قرار داد، بخشهائى از شرقِ ايرانِ بزرگ تجزيه گرديد و ميان مردم ِايران و افغانستان جدائى افتاد. اين اقدام امپراطورى انگليس به منظور ايجاد فاصله‌اى ميان دشمن و مستعمره او بود. روسيه دشمن ديرينهٴ انگليس بود و هندوستان مستعمرهٴ آن. (٣ )

 

  تجزيهٴ مکران و بلوچستان (١٢۴٩ خورشيدى برابر با ١٨٧٠ ميلادى)

انگلستان در ١٢۴٩ خورشيدى، از ضعف و درماندگىِ حکومت ِ ايران بهره گرفت دولتِ و بخش‌هائى از"مکران و بلوچستان " را اشغال و از ايران جدا کرد. آن را " بلوچستان ِ انگليس " ناميد. پس از جنگِ جهانىِ دوم، بدنبالِ تجزيه ِ هند و ايجادِ دوکشورِ هندوستان و پاکستان، سرزمينهاى ِ ياد شده از سوی انگليس به کشورِ تازه‌پديد آمده پاکستان هديه شد. (۴ )

 

قرار دادِ آخال (١٨ آذرماه ١٢۶٠ خورشيدى - ٩ دسامبرِ ١٨٨١ ميلادى)

پس از جدايى افغانستان، راهِ مناطقِ خوارزم و فرارود که از هرات مي‌گذشت، بر روى حکومت ايران بسته شد. بدينسان، ارتباطِ کالبدى با "ايران‌ويج" يعنى مناطق بخارا، سمرقند، فرگان (فرغانه) و غيره قطع شد. دولتِ روسيهٴ تزارى با توجه به اين مسئله، و بر پايهٴ وصيت‌نامهٴ پتر، سرزمين هاى خوارزم و فرارود را موردِ تهاجم ِ نظامى قرار داد. دولتِ مزبور ميان سال‌های ١٨۶٠ و ۱۸۷٠ميلادی مقاومتِ مردم ِ سرزمين‌هاى ياد شده و ايستادگىِ اميرانِ محلى ِ وابسته به ايران را درهم شکست و تمامى ِ سرزمين هاى خوارزم و فرارود را اشغال کرد. بدنبالِ اين تجاوزِنظامى، بر پايهٴ قراردادى که به قراردادِ آخال معروف است، دولتِ ايران مجبورشد که از همهٴ حقوقِ تاريخى ِ خود برسرزمين‌هاى خوارزم و فرارود، چشم‌پوشى کند. (۵) (۶ )

 

قرارداد ١٩٢١ (٢٣ بهمن ماه ١٢٩٩ خورشيدى -٢۶ فوريهٴ ١٩٢١ ميلادى)

بدنبال ِ پاگيرى ِ حکومت ِ بلشويکى در روسيه و درهم شکستن ِ مقاومتِ گستردهٴ مردمان ِ اسيرِ يوغِ تزارها در قفقاز، خوارزم و فرارود، ارتش ِ سرخ، با اشغال ِ شهرِ رشت و بخشٰ هاى ديگرى از گيلان، دولت ِ ايران را براى انتقال ِ ارثيهٴ خونين ِ تزارها به "تزارهاى سرخ " زير ِ فشار قرارداد.

بدينسان دولتِ ايران، در حالى که شهر ِ رشت و بخش هاى بزرگى از گيلان در اشغالِ ارتشِ سرخ بود و بيمِ حرکت ِ ارتشِ مزبور به سوىِ تهران مى رفت، قرار دادِ "مودت!" را امضا کرد. با اين امضاء، ارثيهٴ خونين ِ تزارها، يعنى تمامىِ سرزمين قفقاز، سرزمين‌هاى خوارزم و فرارود، و بخشى از حاکميت ِ ملت ايران بر درياى مازندران، به "تزارهای سرخ" منتقل شد.

جالب اينجاست که در فصل اولِ قرارداد ِ مزبور آمده است:"دولتِ روسيه ِ شوروى مطابقِ بيانيهٴ راجع به مبانى ِ سياستِ روسيه نسبت به ملت ِ ايران مندرجه در مراسلات ١۴ يانور "ژانويه " ١٩١٨ و ٢۶ ايوان "ژوئيه " ١٩١٩ ، يک‌مرتبهٴ ديگر رسما اعلان مى نمايد که از سياستِ جابرانه‌اى که دولت‌هاى مستعمراتى ِ روسيه، که به ارادهٴ کارگران و دهاقين ِ اين مملکت سرنگون شدند، نسبت به ايران تعقيب مى نمودند، قطعا صرف‌نظر مى نمايد. دولتِ شوروى ِ روسيه تمامِ معاهدات و مقاولات و قراردادها را که دولتِ روسيهٴ تزاری با ايران منعقد نموده و حقوقِ ملت ِ ايران را تضييع مى‌نمود، ملغى و از درجهٴ اعتبارساقط‌ شده اعلان مى‌نمايد...

" دولتِ "شوروىِ" روسيه نه تنها سرزمين‌هاى اشغالى از سوىِ حکومتِ تزارى را به ايران بازنگرداند، بلکه در سوم شهريورماه ١٣٢٠ خورشيدى، به بهانهٴ نبردِ با نيروهاى ِ انگلستان، سرزمين ِ ايران را اشغال کرد. در ٢١ آذرماه ١٣٢۴ خورشيدى، دولت ِ روسيهٴ ِ شوروى در حالى که هنوز خاکِ ايران را در اشغا ل ِ نظامى داشت، کوشيد تا با حمايت ِ مسلحانه از گروه‌هائى که خود آنها را ساخته بود، استان‌هاى آذربايجان و کردستان را نيز از ايران جدا کند. اين توطئه با قيام دليرانهٴ مردم آذربايجان و کردستان و نيز دليرى و پايمردىِ ارتش ِايران در ٢١ آذرماه ١٣٢۵ خورشيدى خنثى شد. (۶) (١ )

 

جدائى ِبحرين (١٣۴٩ خورشيدى - ١٩٧٠ ميلادى)

در اولين روزهاى فروردين‌ماهِ ١٣۴٩ خورشيدى، حکومت ِ وقتِ ايران ، چيزى در قالب ِ "تصميمِ قانونى " براى تصويب به مجلس شوراى ِ ملى ارائه کرد. بر پايهٴ اين تصميم ِ قانونى مى بايست در مورد ِ گله‌جزيره (مجمع الجزاير) بحرين، که تا آن زمان استان ِ چهاردهم کشور به شمار می‌رفت، همه‌پرسى بعمل آيد. گروه اقليت پنج نفرهٴ مجلس ِ شوراى ملى، برابر ِ اين اقدام ، واکنش ِ سختى نشان داد. دولت وقت را، به اتهامِ تجزيهٴ کشور، به استيضاح کشاند. با وجود چند جلسهٴ طوفانى در مجلس ِ شوراى ملى و مخالفت ِ گستردهٴ گروهِ اقليت، "تصميمِ قانونى" مزبور به تائيدِ مجلسِ شوراىِ ملى و سپس مجلسِ سنا رسيد. اما، شاه از ترسِ واکنش ِ گستردهٴ مردم آنرا توشيح (امضا) نکرد. (٧ )

در قانونِ اساسىِ مشروطيت، هرگونه تغيير در مرزهاىِ کشور، تنها در قالبِ قانون عملى بود. بموجب اين قانون، عملِ قانونگذارى تنها از دو راه امکان پذير بود. يکى از طريق "لايحه" بود که از سوىِ دولت تقديم ِ مجلس می‌گشت، و ديگرى از طريق "طرح" و از سوىِ نمايندگان. پس از تصويب از سوىِ دو مجلس ِ قانونگذارى و امضا ازسوى "شاه"، طرح يا لايحه صورتِ "قانون" به خود مى گرفت. در نظامنامهٴ داخلىِ مجلسِ شوراى ملى، چيزى بنامِ "تصميمِ قانونى" وجود نداشت.

 

در اين سالهاى دراز، در هر دو سوى ِ مرزهاى تجزيه و جدائى، مقاومت هاى بسيار بعمل آمده است. دولت هاى ايران ، مردم ِ ايران، و نيز ايرانيان ِ به دورافتاده از سرزمين ِ مادر، کوشش‌هاى زيادى براىِ ايجادِ پيوندِ دوباره بعمل آورده‌اند. نهضت‌ها ايجاد کرده‌اند، مسلحانه مبارزه کرده‌اند، شهيد شده‌اند، و افتخار آفريده‌اند. تا آنچه که بر ما گذشته است از خاطرهٴ ملى زدوده نشود. ياد شهيدان راه ايران بزرگ گرامى باد!

بر ماست تا اين خاطره‌ها را در ذهن خود و فرزندانمان همچنان زنده نگهداريم. اينک اميدمان را از دست ندهيم و گوش بزنگ فرصتى مناسب باشيم تا يگانگى و اتحاد را بار ديگر به ايران و ايرانيان باز گردانيم. به اميد آن روز.

IranianPlateau

نقشه ایران در آغاز حکومت قاجاریه ( به نقل از کتاب نقشه های تاریخی ایران)